‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر... آهنگ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شعر... آهنگ. نمایش همه پست‌ها

۱۲ خرداد ۱۳۸۹

قصه شیرین

مهرورزان زمانهای کهن
هرگز از خویش نگفتند سخن
که در آنجا که "تو"یی ؛ بر نیاید دگر آواز از"من"!

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد
هرچه میل دل دوست، پبذیریم به جان
هرچه جز میل دل او ، بسپاریم به باد!

آه ، باز این دل سرگشته من ؛ یاد آن قصه شیرین افتاد
بیستون بود و تمنای دو دوست
آزمون بود و تماشای دو عشق
در زمانی که چو کبک، خنده میزد "شیرین"
تیشه میزد "فرهاد"
نه توان گفت به جانبازی "فرهاد"، افسوس
نه توان کرد ز بی دردی "شیرین" فریاد!

کار "شیرین" به جهان "شور" برانگیختن است
عشق در جان کسی ریختن است
کار فرهاد ؛ برآوردن میل دل دوست
خواه با شاه درافتادن و گستاخ شدن
خواه با کوه درآویختن است

رمز شیرینی این قصه کجاست؟
که نه تنها شیرین ، بینهایت زیباست؛
آن که آموخت به ما درس محبت می خواست
جان چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج بسی
تب و تابی بُوَدَت هر نفسی
به وصالی برسی یا نرسی
سینه بی عشق مباد!

فریدون مشیری

۲۹ فروردین ۱۳۸۸

مستی رویا

خواننده : غلام حسين بنان
شعر : ابولحسن ورزي
آهنگ : همايون خرّم
دستگاه : بيات اصفهان

متن ترانه :

آمد امّا در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلوده اش را ، مستي رويا نبود

نقش عشق و آرزو از چهره ي دل ، شسته بود
عکس شيدايي ، در آن آيينه ي سيما نبود

لب همان لب بود، امّا بوسه اش گرمي نداشت
دل همان دل بود ، امّا مست و بي پروا نبود

در دل بيزار خود جز بيم رسوايي نداشت
گرچه روزي هم نشين ، جز با منِ رسوا نبود

در نگاه سرد او غوغاي دل خاموش بود
برق چشمش را ، نشان ، از آتش سودا نبود

ديدم ، آن چشم درخشان را ، ولي در اين صدف
گوهر اشکي که من مي خواستم ، پيدا نبود

بر لبِ لرزان من ، فريادِ دل ، خاموش بود
آخر آن تنها اميد جان من تنها نبود

جز من و او ، ديگري هم بود ، امّا اي دريغ
آگَه از دردِ دلم، زان عشقِ جان فرسا نبود

دانلود آهنگ مستي رويا با صداي بنان

چقدر این آهنگ زیباست... سادگی موسیقی ، آرامش صدا ، به دور از غرور...
موهوم دوست داشتنی...


۲۸ فروردین ۱۳۸۸

در هوس خیال او

تصنیف «در خیال‌ »
خواننده : محمدرضا شجریان
آهنگ: مجید درخشانی
غزل: مولانا
دستگاه : شور
متن تصنیف:

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برم
ور تو بگوییم که نی، نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهان
تا سوی‌ جان و دیدگان مشعله‌ی نظر برم
آن که ز زخم تیر او کوه شکاف می‌کند
پیش گشاد‌ه تیر او وای اگر سپر برم
در هوس خیال او همچو خیال گشته‌ام
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟
اوست گرفته شهر دل، من به کجا سفر برم؟

۱۵ اسفند ۱۳۸۷

شعر... آهنگ

لیلای...

ای دل بلا ای دلبر، بالا بلا ای دلبر در انتظارم کی، از در درآیی دلبر
تو ازبرم دوری،دل دربرم نیست دلبر هوای دیگری اندر سرم نیست دلبر
خدا می دونه که، از هر دو عالم دلبر تمنای دیگه، جز دلبرم نیست ، دلبر
بیا بریم سبزه زار، ای خدا بارون ببار شب ببار و روز ببار؛ هی ببار....



این شعر همچنان ادامه داره....

هنوز هم با شنیدن صدای زیبای لیلا و تماشای رقص هنرمندانه اش، تمام شورو نازو حس دخترانه ام شروع به طغیان میکنه ؛ جون میگیرم... حتی اگر بارها شنیده باشمش...

رویاهای شیرین، در قالب شعرها بیان میشوند ....
و آهنگها، روح شاعر، حال و هوای ترانه سرا، تمنیات خواننده ، و لرزش دل شنونده رو در خودش متبلور میکنه....
ارتباط بین نواها و فرهنگها لاینفکه.
حسی که از شنیدن یک آهنگ به فردی دست میده ممکنه با فرد دیگه متفاوت باشه؛ هرچند که روح مشترکی داشته باشند!
پیامدهای پیرامون، اون حس رو یکتا میکنه...هرچند ساختار آهنگ یکسانه، ولی الگوهای آوایی و معنایی که هر شخص با شنیدن آهنگ در خودش حس میکنه ویژه خودشه ....
و همین حالات هستند که تنوع رو سبب میشوند ...
و در پی آن ،جذابیت را!